نمی دونم چیکار کنم.. دو سال بیشتره که در عین جفای اون من فقط وفای خودمو ثابت کردم..
با منه یا نه... نمی دانم...
از زندگانیم گله دارد جوانیَم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
پروای پنج روز جهان کی کنم؟ که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژدة جرس کاروانیم
گوش زمین به نالة من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی همزبانیم؟!!
ای لالة بهار! جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود
برخاستی که بر سر آتش نشانیم
در خواب زنده ام که تومی خوانیم به خویش
بیداریم مباد که دیگر نرانیم...
بهار...
